
خدایا
آتش مقدس شک را
آن چنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
خدایا
به هرکی دوست میداری بیاموز
که عشق اززندگی کردن بهتر است
و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است !


دری باز می شود
دستی تکان می خورد
کسی می گذرد
کسی که چشم هایش
فحش نامه ی مچاله شده ایست
دستی می خشکد
دری بسته می شود
کسی می افتد
و چشم هایش
نعش ماه را به دوش می کشند

تو رفتی و به راه تو هنوز چشم انتظارم
نمیخوام تا بدونی تو هنوزم بیقرارم
بهار من تو یار من تو تنها یادگار من
منی که بی تو می مردم چرا بردی قرار من
برای من تو ما بودی کجا از من جدا بودی
به هر جا من گذر کردم تو با من پا به پا بودی
عشق من عشق تو یاد من یاد تو
فریاد و فریاد از غم تو
تو رفتی و به راه تو هنوز چشم انتظارم
نمیخوام تا بدونی تو هنوزم بیقرارم
تو شور و شوق آوازم تو بودی بال پروازم
رسیدم من به پایانم تو بودی تو سر آغازم
اگر از عاشقی گفتم همیشه از تو می گفتم
هنوزم عاشقم اما به پای تو نمی افتم
عشق من عشق تو یاد من یاد تو
فریاد و فریاد از غم تو
تو رفتی و به راه تو هنوز چشم انتظارم
نمیخوام تا بدونی تو هنوزم بیقرارم
شب رفتن برای من به معنای تباهی بود
من عاشق گمون کردم که عشق ما خدایی بود
اگر با غصه دمسازم اگر از بغض آوازم
بمیرم گر زتنهایی پس از تو دل نمی بازم

تو پر از زمزمه فکرهای آبی
تو گرفتاری سنگ رو نمی دونی
نمی دونی چه غم سختیه موندن
موندن و به روی خود درها رو بستن
رفتن از یاد همه مثل یه غصه
تو فراموشی به مرگ خود نشستن
غم رو قلب خسته من خزه بسته
طاقتم مثل دلم در هم شکسته
دوست دارم جاری بشم مثل تو اما
نمی تونم خسته ام خسته ی خسته
کاش یه جوری من رو از من می گرفتی
کاش من رو به دست موجها می سپردی
من تو این خستگی ها دارم می پوسم
کاشکی این خسته رو با خودت می بردی

چون هوا خیلی گرم هستش
و من هم بستنی خیلی دوست دارم ![]()
حال کردم یه چند تا عکس قشنگ از بستنی های خوشمزه واستون بزارم![]()
تا شما هم جیگرتون بصورت مجازی خنک بشه !!!![]()




دیروز بود که من اشکان به توصیه چند تا از دوستامون تصمیم گرفتیم در آزمون کاردانی به کارشناسی شرکت کنیم و از این جهت لباس رزم به تن کردیم و تصمیم گرفتیم تا بریم و دفترچه کنکور رو تهیه کنیم من به اشکان گفتم که بهتره محکم کاری کنیم و یک راست بریم شعبه مرکزی اداره پست و دفترچه رو تهیه کنیم ولی چون راه یه کم دور بود اشکان پیشنهاد داد که بهتره به یک شعبه که نزدیکتر به خونمون بود بریم ما هم چون یه جورایی هوای رفیقامون رو داریم تصمیم گرفتیم که حرف آقا اشکان رو گوش بدیم و همون جایی که ایشون میگم بریم (تازه داستان جالبتر هم میشه !!!) در کمال خوش شانسی مسئول باجه فرمودن که دفترچه تمام شده و شما میتونین به شعب دیگری که همین نزدیکی ها هست مراجعه کنین ما هم یه تاکسی گرفتیم اونم از نوع جوادی با یک سیستم صوتی خفن که البته آهنگش هم آرش بود با مضمون تیکه تیکه کردی دل منو !!!!! خلاصه همین جور داشتیم به محل خرید دفترچه نزدیک میشدیم که ناگهان با پرش ساب ماشین ما هم به هوا شوت شدیم اونوقت بود که تازه فهمیدیم بله یک پرایدی از پشت محکم کوبیدن عقب ماشین چخ چخی ما !!! از ماشین پیاده شدیم و رفتیم تو باجه پستی در کمال خوش شانسی دفترچه در این شعبه هم تموم شده بود ! اینجا بود که من دیگه قاطی کردم و ....... خلاصه واستادیم تا یه تاکسی بیاد و ما رو به باجه بعدی ببره که باز هم از خوش شانسی خیلی زیاد ما هیچ ماشینی از اونجا رد نمی شد یا اگه رد میشد اصلا مسافر کش نبود خلاصه یه ماشین گیر اوردیم و راهی شدیم و .......
ای اشکان بگم خدا چکارت نکنه اون روز دهن ما رو سرویس کردی !!!!![]()
از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست و ظاهرا ما باید قید کارشناسی رو بزنیم و به خدمت شریف و عزیز سربازی بپردازیم
به امید موفقیت برای همه ( راستی ببخشید که یکم طولانی شد )
دوست دارم تمام خاطرات بد گذشته را بسوزانم .....
ولی افسوس که اگر هزاران بار هم بسوزانم باز در خانه دلم
متولد خواهند شد ...
آیا شما هم خاطرات بد دارید ؟
حتما دارید !!!
ولی این را بدانید که اگر روز های بد نبود
هیچگاه روزهای شیرین معنی نمیگرفتند


